محمد مفيد مستوفى بافقى
17
جامع مفيدى ( فارسى )
آن شب كه ز مادر او جدا شد * عالم همه از بلا رها شد هم آتش تيز فارس مرده * هم آب سياه ساوه برده و اصح آنست كه بناى مدينهء ميبد در زمان قباد شهريار گذاشته شده ، و آن در محل خود گفته شود ، ان شاء اللّه تعالى . و يزدگرد اصغر در يزد بناهاى عالى بساخت و قصرى رفيع [ a 14 ] برافراخت و مقنيان را امر فرمود كه چند قنات جارى ساختند : يكى يزدآباد ، دويم دهاباد ، سوم پادينآباد ، و الحال دهاباد معمور است و اثرى از يزدآباد و پادينآباد معلوم نيست ، و نيز بفرمود كه در يك فرسنگى شهر دخمه [ اى ] از سنگ در كوه بريدند مشهور بكوه دودولوبه « 1 » . و گويند كه آب در آنجا جارى است و آواز آب مىآيد و آن دخمه به شكل غاريست و الحال به غار مير شمس الدين اشتهار يافته و چون صفت اين غار بروايات مختلفه در السنه و افواه داير است و آنچه اين ضعيف از جمعى كه بدان غار رفته بودند استماع نموده بر صفحهء عرض مىنگارد كه در ايام سلطنت خاقان خلد آشيان صاحبقرانى شاه عباس ثانى كه محمّد بيك وزير اعظم تفحص معادن مينمود و احكام و ارقام بممالك محروسهء ايران نوشته امر شده بود كه هركس گمان معدنى داشته باشد بعرض رساند استاد افضل نجار يزدى كه در سلك ملازمان خاصهء شريفه انتظام داشت بعرض رسانيده بود كه در يزد محلى هست كه مير شمس الدين در آنجا به امر كيمياگرى قيام مينموده و حسب الامر اعلى مشاراليه بدار العبادهء يزد آمده با جمعى بدان محل رفت و قريب [ b 14 ] بيست نفر با شمعهاى افروخته به اندرون رفتند و قرب هزار قدم كه به اندرون رفتند به چهار سوقى ميرسند كه مربع از سنگ تراشيدهاند و از هر طرف راهى مثل كوچه و از هر كوچه قرب هزار قدم كه ميروند به چهار سوقى ديگر ميرسند و همچنين به چهار سوق ديگر تا به جائى ميرسند كه چاهى بوده ، عمق آن سى ذرع . به اندرون آن چاه كه ميروند باز به همان « 2 » دستور كوچهها بوده و
--> ( 1 ) - تاريخ يزد جعفرى ( ص 13 ) دودلويه ( 2 ) - اصل : بهمون